تبليغاتX
وب مزخرف من

وب مزخرف من

مزخرف ترین وبلاگه بلاگفا

سلاماین دفه دیگه برگشتم

این پست مربوط میشه به اون قدیم قدیما٬منه خنگ ثبت موقتش کرده بودم٬درسته خیلی از زمانش گذشته ولی حیفیم اومد حذفش کنم به هر حال زحمت کشیدم نباید هدر بره...........فلن اینو بخونید تا در آینده ی نزدیک بیام ببینم چه میتوانم بکنم...............

((( من شرمنده ی همتونم

من میخوام اعتراف کنم که هرروز نمیتونم آپ کنم .....ولی سعی میکنم هرروز بیام نت و کامنتاتونو بخونم................ مطمئن باشید تووبه مزخرف من کامنتی بی جواب نمیمونه.........البته گاهی پیش میاد که یادم میره و جواب بعضیارو نمی دم واسه همین ازتون خواهش میکنم  قهرنکنین وبازم بیاین آخه من همگیتونو دوس دارم.........دیگه چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟این المپیکم که گند زده به اعصابمون .............یه گله آدم فرستادیم  ولی هیچ غلطی نکردن........هماحسینیو دیدی وقتی پرچم دستش بود چه طوری هول کرده بود........بیچاره زهرش داش میترکید.......آخه توایران مسابقات قایقرانی  اونم چی ؟؟؟؟؟قایقرانی بانوان!!!!!!!!!!!تاحالا دوتا تماشاچی همزمان داشته ؟؟؟؟؟؟نداشته دیگه ........همینه که وقتی جوونامون وارد صحنه های جهانی میشن  این  ریختی اند .میراسماعیلیو چرانمیگی .........مثلن افتخار جودوی ایرانه.......پاشد رفت پکن آبرومونو برد ......حالا ازش میپرسن آقای میراسماعیلی چی شد که گند زدی؟میگه حکمت بوده..............واقعا"چه میتوان گفت ؟؟؟؟؟؟؟محسن شادیم که نفر اول جدول بازنده ها شده (مایه ی افتخار)...........تنهاامید شیرجمونم 2ساعت قبله بازیش طحالش ترکید وبجای استخربردنش اتاق عمل..........اون رضا زاده ی مارمولکم که خیلی حساب شده کار کرد........دقیقا"تایه هفته قبله المپیک از این بودجه خوردو لپ ترکوند بدشم اومد گفت دکترا گفتن اگه بری اونجا ممکنه درحین وزنه زدن بترکی...........

وای امروز چقد درمورد ترکیدن حرف زدیم !!!حالا تا خودم نترکیدم پاشم برم فقط یادتون باشه  که فرداهمگی 5.5 بیدار باشین بسکتبالمون مسابقه داره.................یادآیدین بخیر....................)))

+نوشته شده در چهاردهم مهر 1388ساعت0:1 قبل از ظهرتوسط پریسا | |

سلام به دوستای گلم تورو خدا ببخشید که این مدت اینقد بی وفایی کردم ......البته اگرم نبخشید بازم کاری نمیتونید بکنید

به هر حال من دوباره اومدم ومیخوام امسال حسابی بترکونم ......حالا که تا اینجا اومدین یکم از خودتون بگید....میخوام ببینم تو این مدت چیکارا کردین؟آخه دارم از فضولی میترکمامروز خیلی حسش نیست که وراجی کنم .وقت زیاده واسه حرف مفت زدن ......فقط یادتون باشه که از اوضاتون واسم بگیدمنم قول میدم درآینده ی نزدیک چندتا آپ توپ داشته باشم البته اینم بگم که به حرفای من هیچ اعتمادی نیست

قربونه همتون...خدافظ

+نوشته شده در سی و یکم تیر 1388ساعت6:29 بعد از ظهرتوسط پریسا | |

دیروز به سارا زنگ زدم که باش درد دل کنم......... قضیه این دختره رو بش گفتم............بیچاره قفل کرده بود ...............تصمیم گرفتیم که یه راه حلی پیدا کنیم .............ازدیروز تایه ساعت پیش داشتیم رومغزمون فشار میاوردیم اما هیچکدوم چیزی به ذهنمون نمیرسید تااینکه ...................

همین یه ساعت پیش نگار بم زنگ زد وبااشتیاق تمام یه پیشنهاد توپ داد..............

نگار گفتش که همسر جانبازم سهمیه داره ....................میدونی ینی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ینی اگه خداقسمت کنه منم میتونم بدون دردسر آرزوی بابامو برآورده کنم ......جدا"که بچه ی باهوشیه.........

پس بنا به دلایل ذکر شده از جانبازهای واجد شرایط درخواست میشود که آمادگی خودشونو برای این امر مقدس اعلام کنن

اولویت باجانبازان بالای ۵۰درصد واحیانا"شیمیایی های عزیزی که درسال تحصیلیه۸۷-۸۸به شهدا میپیوندند میباشد(آخییییییییییییییییییییییی)

شرایط لازم جهت ثبت نام:

دارابودن حداقل۲۵درصد سهمیه جانبازی

 محدودیت سنی نداریم

قیافه واسم اصن مهم نیس

همین دیگه فقط گفته باشم: این عقد به صورت یکساله جاری میشود وپس از برگزاری آزمون سراری ۸۸فاقدهرگونه اعتبارشرعی میباشد

نکته کنکوری:ماسه تاییم پس به ۳جانباز نیاز داریم البته اگه پیدا نشه به همون یکیشم راضیییم ولی درهرصورت من زن اولم......................گفته باشم

حالابریم سراغ جواباتون:

 بهاره جون تعیین رشته کردم ولی احتمالا" نمی رم .

فرزاد توکه اصن حرفای منو حالی نمیشی من که گفتم میدونم خیلی سختی میکشن ولی تومسائل علمی نباید این کارارو بکنن

+نوشته شده در بیست و یکم مرداد 1387ساعت10:53 قبل از ظهرتوسط پریسا | |

سلام مشكلم حل شد ........ميدونيد ازدوسال پيش من از خونوادم قول گرفته بودم كه لبمو پروتز كنم اونام همش وعده وعيد ميدادن تا اينكه قرار شد بده كنكورم ببرنم واسه پروتز ..........اما ميدوني چيكار كردن ...........بده دوسال دبه درآوردن .......میگن پروتز عوارض داره............مامان میخواد ماشین بخره واسه همین پروتز سرطان زاشده.......این مشکلو دوروزه حلش کردم ......کاری نداشت راهش یکم بی محلیو ناز کردنه البته تاوقتی به حرفت گوش ندادن نباید غذابخوری که خود این باعث میشه راحت تر بتونی اشک تمساح بریزی

اون درد بزرگی که باعث شده من این چن روزه آپ نکنمو جام زیره تختم باشه و فقط غصه بخورم یه چیزه دیگس

یکی از بچه های خره مدرسمون که همیشه امتحاناشو از رو دست من مینوشت امسال میره شهید بهشتی که پزشکی بخونه.......آخه ایشون فرزند جانبازن.......

من واسه شهدا جانبازا وهمه ی اونایی که زندگیشونو واسه این مملکت گذاشتن خیلی ارزش قائلم ومیدونم که این امکاناتی که دولت به اونا میده دربرابر کاری که کردن واقعا"ناچیزه ولی به نظر من مسائل علمی شوخی بردار نیس ......حالاپس فردا که همین خانم دکتر اومد کلیه ی یه بنده خدایی رو به جای قلبش پیوند زد احمدی نژاد میفهمه که من چی میگم

رتبه من ۵هزارواندی شده ورتبه ی خانم دکتر ۲۷هزاربوده که باتاثیر سهمیه شده۳۰۰

حالا حق دارم از غصه دق کنم

میخوام بیخیال همه چی شم .گورپدرهمشون بذا هرغلطی که میخوان بکنن .حالا میفهمم اونایی که ازنظر علمی اون بالابالا هان چراتاکشورای خارجی یه اشاره بشون میدن میپرن میرن.........حالا میفهمم که اونا بیشتر از خیلیای دیگه که اینجا دارن به بهونه های مختلف این مملکتو به گند میکشونن قلبشون واسه ایران میتپه

جواباتون:

علی جون به جای اینکه این همه حرف بزنی اون سه کلمه جواب منو میدادیو خلاص

حمیده جون خیلی ممنونم شمام وبه باحالی دارین

امید دیگه هیچی نگو .......اگه تا ابدم زنگ بزنی دیگه جوابتو نمیدم .تقصیر منه که به فکرشمام.به هرحال خوشحالم مشکلت حل شده

نداجون  سرعت خوندنتون بالا باشه ازدست من شاکی نمیشی

فرزاد(اسمتو خشمگینانه بخون)......ای بی ادب ینی مطالب من ارزش خوندن نداره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟به هرحال من اینجوری مینویسم .اگه فک میکنی وقتت تلف میشه میتونی نیای

پونه جون گفتم بیای پستمو بخونی .این که دیگه چی شده؟نداره

بابابزرگ اون مطلب بامزه جدی بودا..........مامان بزرگای من منتظرتونن اینقد چشم انتظارشون نذار

امیر جون نگفتی اون ایمیلی که واسم اومده بودو میخواستی واسه کی بفرستی؟؟؟؟؟

مرضیه جون ممنون.آره درس میگی .تازه مملکت جنگلدارم میخواد مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟

بهاره تو که من هرچی میگم کاره خودتو میکنی.بت قول میدم آخر عاقبت توام مثه من میشه البته خدااون روزو نیاره ولی باید واقعیتو پذیرفت

خب دیگه کاری ندارین......من میرم زیر تختم تابه  این مغز نخودیه رئیس سازمان فک کنم

فحش یادت نره

+نوشته شده در هجدهم مرداد 1387ساعت11:34 قبل از ظهرتوسط پریسا | |

سلام

چطورین؟؟؟؟؟؟؟؟خوشبحالتون !!!!!!!!من که خیلی حالم گرفته.......

امروز میخوام چندتا خبر بتون بدم

من تصمیم گرفتم که هرروز آپ کنم پس هروقت میاین تو نت میتونید بم سر بزنید ومطمئن باشین که آپم من نمیتونم هرروز واسه یه آپ سه  چار خطی همتونو خبر کنم

دوباره میگم که جواباتونو همین جا میذارم اما هروقت آپ کردین خبرم کنین تابیام

مطلب بدی اینه که لطفا"هرکدومتون اینجا میاید اسم وسنتونو بم بگید وبگید که بچه ی کجایید(میخوام دوستای گلمو بهتر بشناسم)

دیگه اینکه ......چون هرروز میخوام آپ کنم ممکنه که پستام از۳۰تا بیشتر شه(که میشه)وپستای پایینی حذف شن پس بخونیدشون چون من حوصله ی دردسرندارم که فردابیاین ازم شاکی باشین  

خب الان میخوام جوابتونو بدم .......قضییه ی دعوامم هروقت مشکلم حل شد واستون میگم.......حالا یکم اون حس کنجکاویتو کنترل کن

بهاره جون بت تبریک میگم ولی لازم به ذکره که منم ترازم تو قلم چی همین حدودا بود که الان اینجوری گند زدم

لیلا جون .... قربونت برم همه پیر میشن حالا چه اشکالی داره در راه علم پیر شی

بقيتونم يا خصوصي گذاشتين يا آپ كردين كه الان ميام پيشتون

فلن

+نوشته شده در چهاردهم مرداد 1387ساعت9:35 قبل از ظهرتوسط پریسا | |

من یه معذرت خواهیه بزرگ بدهکارم به همه ی اونایی که پنج شنبه واسه آپم خبرشون نکردم وجواب کامنتاشونو ندادم ......شرمندم!

راستی بچه ها این چه کاریه کردین؟!؟!؟!؟!؟ همگی کامنت خصوصی گذاشتین مثه این که دوس ندارین جواباتونو اینجابدم .....منو باش که میخواستم بینتون ارتباط برقرار کنم .........هرجور راحتین

پنج شنبه صب اومدم آپ کردم بدش خواستم خبرتون کنم اما واسه سه نفر بیشتر کامنت نذاشته بودم که برقمون رفت.بده اونم زدیم به دشت ودمن ........بهر حال ببخشید....................اگرم نمیبخشی عیب نداره فدای سرم

خیلیاتون می خواستید بدونید که امسال انتخاب رشته میکنم یانه

اومدم خیالتونو راحت کنم که من پشت کنکور بمون نیستم

دیشب با مامان بابام حرفم شد. حالا بعدن میگم سر چی فقط همین قد بدونین که دیگه به حرفاشون گوش نمیدم .الانم میخوام برم مدرسمون واسه تعیین رشته به بابامم گفتم که میخوام بزنم جنگلداریه علی آباد کتول هیچکیم نمیتونه جلومو بگیره اگرم نذاره برم دیگه باید قید دانشگاه رفتن دخترشونو ببزنن  واقعا"ازشون بدم میاد

 

+نوشته شده در دوازدهم مرداد 1387ساعت10:16 قبل از ظهرتوسط پریسا | |

بچه ها من مجاز به انتخاب رشته شدم

سلام

میدونی خیلی حالم گرفته

این دو روز و دنبال کارای تعین رشتم بودم وطی بحثایی که با بابایی داشتم به این نتیجه رسیدم که امسالو بمونم

بابایی میگه هرکاری بخوای واست میکنم فقط تو پزشکی بیار(بابایی دررقابتی تنگاتنگ با یکی ازهمکاراشه که از بخت سیاه من دخترش پزشکی آورده البته ۳سال پیش)

حالام جو منو گرفته و میخوام اونقد بخونم که نفر اول تجربیه ۸۸باشم(آرزوکردن بر جوانان عیب نیست)

میخوای ازچارشنبه که رفته بودم دفترچه بگیرم واست بگم؟چی؟نمیخوای!!!!!!!!!!!بیخود میکنی!!!!باید گوش بدی!!!!!!!!

چارشنبه صب هرچی به مامانو بابای مهربونم گفتم که یکیتون بام بیاین هیچکدوم محل نذاشتن(میخواستن خواهرموببرن مدرسه واسه ثبت نام)بهونشونم این بود که من دیگه بزرگ شدم وممکنه فردا دانشگاه شهرستان قبول شم

به هرحال من تنهایی رفتم دفترچه بگیرم!!!!!!!!!!!!!ومتاسفانه صف نر وماده قاطی بود اگه بدونی این پسرا چه موج مکزیکی ای انداخته بودن تو این صف.......مثلا"تعادل ندارن!!!!!!!  فقط نمیدونم چرا تعادلشونو به صورت معکوس ازدس داده بودن میگیری که چی میگم؟!؟!؟به جای اینکه اونوری بیفتن اینوری میفتادن

میدونی یکی از دیالوگایی که خارجه صف زیاد تکرار میکردن چی بود؟

این یکی به اون یکی:فلانی...میای ببریم دوباره توصف وایسیم!!!!!خیلی حال میده

منم دیدم اوضاع اینجوریه رفتم یه پدری که اومده بود واسه دخترش دفترچه بگیره رو گیر آوردم ومجبورش کردم واسه منم دفترچه بگیرهدستش دردنکنه.......خیلی بابای خوبی بود دخترشو تو اون شرایط تنهانذاشته بود (قابل توجه بابایی)

خب دیگه نمیخواد واسم گریه کنی!فلن حالم خوبه....اینم بگم که ازاین به بد میخوام جواباتونو همین جا بدم البته اگه نظرتون خصوصی باشه منم میامو واستون کامنت خصوصی میذارم.

 

 

 

+نوشته شده در دوم مرداد 1387ساعت12:21 بعد از ظهرتوسط پریسا | |

سنگ صبور:

به دلیل داغون بودن خودم این پست حذف شده                          

     چاکریم

 

+نوشته شده در سی ام تیر 1387ساعت1:30 بعد از ظهرتوسط پریسا | |

روز بابارو به همه ی باباها تبریک میگم به خصوص بابایی خودم

این گلم تقدیم به اونی که تا همیشه بش مدیونم

بفرمایید:

این جورابام از همین جا تقدیم بابایی میکنم امیدوارم که ازم قبول کنی.

 واسه خودت میگم چون میدونم اینقد مهربونی که دوس نداری دخترت بعدازظهر که خسته وکوفته از باشگاه میاد بره دنبال خرید جوراب میدونم که خیلی دلت میخواد گه پولایی رو که به بهونه ی روز پدر ازت گرفتم تو جیبم بذارمو برم به حساب بانکیم اضافش کنم همه ی اینارو میدونم وواسه خوشحالی تو هرکاری میکنم پدر عزیزم  

                                                     تاابددرقلب منی پدر نازنینم

+نوشته شده در بیست و پنجم تیر 1387ساعت12:14 بعد از ظهرتوسط پریسا | |

.واسه سایه وarijuana :(قبل از اینکه خودشو ببینید به این عکس توجه کنیدمیگن دوس دخترشه لطفا"قاطی نکنید وآرامش خودتونو حفظ کنیدبه هرحال اونم دل داره دیگهولی خداییش سنش ازکریس بالاتره مگه نهدختره ی بی چشم ورو)

اینم خودشه :

+نوشته شده در بیستم تیر 1387ساعت11:28 قبل از ظهرتوسط پریسا | |

 قابل توجه مهتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتي

 

+نوشته شده در نوزدهم تیر 1387ساعت11:12 قبل از ظهرتوسط پریسا | |

یه چندتا عکس کنکوری داغ میذارم ببین و منو دریاب

به این میگن پاسخنامه یه چیزی تومایه های همون برگه امتحانیای خودمون فقط به جای اینکه جوابوتوضیح بدی جاش نقطه میذاری دیگه خودشون میفهمن

این بیچارهام بده۷رسیدن موندن واسه سال بد اماتوحوزه ما تا۸ربکم داوطلب اومد.شانسه دیگه ...

 

میگم گریم گرفته بود ینی دقیقا"این مدلی بودم

حالم ازاین صحنه ها بهم میخوره...ااااااااااااااااااایییییییییییییییییییییییییییی......

اینم کنکور دادن پسرا ..........خدایا شکرت واسه موجوداتی که آفریدی

+نوشته شده در نهم تیر 1387ساعت2:43 بعد از ظهرتوسط پریسا | |

شادی روح آیدین صلوات

حتما" شما هم توی بهمن ماه پارسال خبرمرگ آیدین وشنیدید.واقعا"تاسف بارو غم انگیزبود.اون موقع که این خبرو ازتله تکس خوندم اصلا"باورم نمی شداما وقتی سنگ قبرشو دیدم فهمیدم که خدا هرکاری بخوادمیکنه حتی اگه ماراضی نباشیم فهمیدم که این جوراتفاقی(خدایی نکرده)ممکنه واسه هرکدوم ازاعضای خونواده ی ما یاحتی خود ما هم پیش بیاد

 درسته که جوونیم سلامتیم یه عالمه برنامه واسه آیندمون داریم پراز امید وهیجانیم ..........ولی  مگه آیدینم اینجوری نبود...........یادمه تابتون پارسال توی برنامه ی یه شب مهتاب داشت از برنامه هاش واسه المپیک می گفت المپیکی که دیگه هیچوقت نتونست شرکت کنه.

 من نه میونم با بسکتبال خوبه نه طرفدار سرسخت صباباتریم ونه هیچ چیزدیگه ولی باشنیدن این خبر واقعا"احساس بدی بهم دست داده بودو نمی تونستم گریه نکنم گاهی وقتا با خودم میگم منی که فقط چندتا ازبازیاشودیدم اینجوری حالم بد شده دیگه خدا میدونه که خونوادش دوستاش هم تیمیاش یااونایی که ازطرفداراش بودن چه حالی دارن

    

                                                             خدابه هموشون صبر بده .........

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یه قطعه سهراب میذارم :      

            شب سردی است ومن افسرده

راه دوری است وپایی خسته

             میکنم تنها ازجاده عبور:

دورماندندزمن آدم ها

            سایه ای از سردیوارگذشت

غمی افزود مرابرغم ها

            فکرتاریکی واین ویرانی

بی خبرآمدتابادل من

           قصه هاسازکندپنهانی

نیست رنگی که بگوید بامن

          اندکی صبرسحرنزدیک است

هردم این بانگ برآرم ازدل:

          وای این شب چقدر تاریک است!

خنده ای کو که به دل انگیزم؟

          قطره ای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که بدان آویزم؟

          مثل این است که شب نمناک است.

دیگران راهم غم هست به دل

                                             غم من لیک غمی غمناک است.

 

+نوشته شده در یازدهم فروردین 1387ساعت7:59 بعد از ظهرتوسط پریسا | |

www.vebemozakhrafeman.blogfa.com
کمیابترین کدهای جاوا

BAHAR 20.COM

خدمات وبلاگ نويسان